کاغذ ها تنها بازماندگان گذشته هستند
که از فسادِ قصه ام جلوگیری می کنند
و درِ دفتر به مانند درِ یخچال سردخانه ایست
که واژگانم را در امتدادِ هیچِ خط خورده شان
نگهداری می کند
تا هرگاه بی هیچ شدم از حال و بی حال از هیچ
جسدی را همواره رو در رو باشم
که خون به خونم چکانده است
در تمام روزهایی که زخم می شدم