توی سرت پچ پچ می کنی، انگشت را نشانه اش می روی که باز آری
باز پیدایش شده
شده ای کالبد دل لرزه ای به بُعد 9/9 ریشتر - باز هم اعدادِ سرگیجه زا
89 را به 90 ،تنها، با یک صفر کشاندی و آن هشت بودی که پاک شدی و 9 که می مانم
 تا دو صفرِ صد سرِ سرگردانِ دیگر
تنهایی ام به توانِ دو 
یکشنبه را یادت هست؟ قرار بود بمیرم؟
امروز دوشنبه است
باید 365 را در 10 ضرب دهم و به تعداد روزهایش با 9ـــِ گره خورده ای زندگی کنم که چسبیده به هشت، ‏
کِشان کِشان آمد و کُشان کُشان دهه ای را همراهِ 9 یکانِ نودم می کند
راستی که من با تو،‏
تو با خودت چه فکر کردی؟
تاریخ انقضای یادی که از من در فریزرِ خاطرت به بند کشیدی،‏
90 واحد قبل از تولیدش بود
تا گند برم نداشته، زودتر

بدرود