از من می خواهد عفونتِ موجود را ببلعم
و پادتنِ ضدِ آن را در سوراخ های اندیشه ترشح کنم
این /درد/ است که با وجود جای خالی اش
از من می خواهد بفهمم
چطور به منبعِ تمامِ ضدیاتِ زندگی
تبدیل شده ام
و حالا باید از این منبع برای نابودیِ نوعِ باورهایِ زائد
استفاده کنم