استخوانهایم در پوکیِ خود به لرزه اَم می اندازند
و من در ورایِ یک قدرتِ انسانی
آنها را در پوکیِ شان می ترسانم
این چنین است که بازیِ ما
به نابودیِ روان فشانی هایِ زائد سلولی می انجامد
این چنین که من بیشتر می لرزم
و ترس را از پتانسیل روان به پتانسیل مکان
جا به جا می کنم
این انرژی جوشانِ نهفته در من است
که پوکیِ تکه های لرزان را
به انقباضِ احساس دچار می سازد