زیرِ زیرِ ریزدندههایِ خون بالا آورده ات
سفیدِ استخوان، سوراخ سوراخ
فواره می کند
آره!
پاره می کند
تیغِ تیزرگهها، خشکحالِ سالهایت
پوست به پوست
دریده رگ
بویِ تعفن دیگر بالا نمی زند
عمق می رود
سگ به سگ
خندیده مرگ!
استمرارِ یک تنِ زخم
این همه «می» هرزه می کند
وُ مَرد؟
این همه «بی» همهگی، خَستــه
بی…بیمزهگی لب می کند
رعشهها لرزه کبود می کنند
دود می کنند
زود… میکنند
بخیز!
بر برِ بخیــهها
به جیـــغ اشاره می کنند
آره!
بخیــه ها… بخیــه ها
بخیـه پاره می کنند