بگو به دیوارها که من نهایــتـاً تنگ نشدم. صبر. بگذار همین جا تمامِ شخص های دو و سه را از دستورِ بی زبانم حذف کنم.
I should have strove
I should have fought
I should have shown a little love
A little love
You’re in my heart
You’re in my heart
But that’s the easy way out
بگوییم به دیوارها که من نهایــتـاًــــــ نشدم. دست هایی که از تیزیِ خِرخره زخم می خوردم؛ بگوییم به دیوارها که من نهایــتـاً رگ نشدم پاره و نشدیم کشیده به سقف نهایــ… .
زخم هایی که بر لیزِ خاطره بی اصطکاک، سُر . وَ کبود شدم؛ بگوییم به دیوارها که من نهایــتـاً رفع نشدم. پـُمادهایی که در نسخه پیچیده شدیم، به استعمالِ خارجی فقط، ما بودیم خارج؟
لـُـخته جان های حقیقی بر لـَـخته ی خون. گشنه بودیم- به دیوارها بگو قرص می جویدیم.. نـــ.صبر. نـــ.ایست. برو. دوم شو شخصِ بی شاخصِ این شخصیت. زَن! به چَنگ! این دیو-آرهی بی روزن. این واژه دَری ها خسته اند، نــــه. تن.تنهاهاها هاه…هاها. این فعل را نمی شناسی؟ مصدرِ مستمرِ بی شخص و زمانِ من. به دیوار بگوییم: ها.
پشت من بیا. بیاییم. بعد. مماسِ دست هایِ عاشق ات لـَغزلـَغز زیر آن خشکیِ خاکسترـ دستِ من. دستگیره را بگیریم با من بپـیچان دَر. بسته شد. حالا. دیوار فهمیده است حتما ـــــهاـــ را.
نـــگوییم دیگر. بیا بــِریز اینجا روی من. بله. ریــزِش را می گویم. شبیهِ ویرانی هایِ پسِ سینهات. اصلا تمامــش تو. شخص های یک و سه. حذف. آ.ریز.ریز.ریز… بـــریز روبهروبهرویِ بسترِ استخوان سوزیده ی خودت. همان زخم هایِ اولِ سطر
پمادناپذیرانِ دستهایِ تنهایِ… منِ خودِ خودت
And oh
Is no one listening?
And yeah
There’s someone missing