یاد دارم آخر باری را که من مریض بودم و
باران می آمد
تو تولدت را به حرام زادگی، زیرِ همین پاییز گرفتی
‏‏[‏‏کار قرص ها بود ، اُرگاسم گاهِ گایش معکوس‏…‏‏]‏‏ ‏
بگو امروز چند روز جـِـندگی کرده است
که بوی این فضا دماغ می خاراند هنوز
من ویار می کنم
باز که تو را حامله ام ؟