من انکارم بویِ تاکید دارد
- تردیدهایِ نگفته ام -
مزه ی متعفن لیوانی از واژه گلاسه ی خنک
بر گلویت که سرب مذاب چرکانده
این خودساخته ها
خودآغوشی خزنده ایست که جفتش را پس از اولین نوازش غورت داده
هرگزها لحظه ای اند و لحظه ها همیشه
من هرگزی که لحظه ای برای همیشه نوشت «معمولا»
معمولا
خوردن
کشیدن
کردن
بودن
معمولا
آمیختن
شدن
آویختن
همیشه ، نیستن
همین یک قلم را نشد رنگ کنیم جای … بفروشیم
ما هنوز در فاز امیدخواهی پستان هایِ یکدیگر را چنگ می اندازیم
مادرِ امیدواری اگر بود
زاده نمی شد شیونی میانِ گه و ادرار و خون
شیونی ناشیانه از نطفه ی شیونی که لحظه ای به گه خودن می افتد و
بعد بهشت… زیر پایش
این نوشته ها همین اند
نتیجه ی لحظه ای خودخوابیِ من
که زبان می شوم بر تو
می لیسانم لبانت را به زخم که زخم جر داده دهانه ی جیغت را
حرف هایِ من برای تو
حقِ مولفِ بی حق
رنجِ مشترکِ بی گنج
درد من برای تو - که بی اعتقاد تر از من نیست به اینها
آری ! ما همه یک چیز شده ایم
یک چیز می خواهیم
یک چیز می خوانیم
«یک چیزِ» من برایِ تو
با اینکه تنها خدا به اندازه ی من می داند :
ما به یک چیز فکر نمی کنیم
حالا تمامِ اینها به نامِ تو
همزبانی هایِ بی دل
به امضایِ یک آدمِ متفرقه
اما
اگر بدانی حرف هایِ من
که حساس ترین نقاطت را می خارانند،
لحظه ی خارش مردی اند که
دست ندارد،
چه ؟
- March 2020 (1)
- February 2020 (3)
- November 2019 (1)
- June 2019 (1)
- October 2017 (1)
- September 2015 (2)
- August 2015 (2)
- November 2014 (2)
- October 2014 (1)
- August 2014 (1)
- May 2014 (2)
- June 2013 (4)
- May 2013 (2)
- April 2013 (2)
- February 2013 (3)
- January 2013 (1)
- November 2012 (1)
- August 2012 (1)
- June 2012 (35)
- May 2012 (23)
- April 2012 (11)
- March 2012 (12)
- February 2012 (15)
- January 2012 (21)
- December 2011 (19)
- November 2011 (18)
- October 2011 (9)
- September 2011 (7)
- August 2011 (9)
- July 2011 (36)
- June 2011 (18)
- May 2011 (22)
- April 2011 (20)
- February 2011 (26)
- January 2011 (28)
- December 2010 (10)
- November 2010 (10)
- October 2010 (12)
- September 2010 (12)
- August 2010 (9)