یک نوشته از جایی می آید که زمان در آن بی آنکه بیاستند،می نشیند و استراحت می کند


که آدم ها بی شکل می شوند بی آنکه بازتابی آینه را چرک کند


و احساسی که ذهنیتِ واژه را می دَرَد، جایی چرک تر از این جاست غده اش
که ترشح می کند، بی توازن
آنجا منزلِ هیچ هاست و اینجا اتاقِشان
از آن خانه به این اتاق دری نیست، ‏
غریزی است پیدا کردنِ راه
یک نوشته را غریزه ی شعوری، بو می کشد
بی آنکه مزه ی ناخوشِ تردیدی قریحه اش را تلخ کند و
زبان آنجا، بی حسِ چِشایی، لبِ اندیشه را می مِکد 



تا آخرین


عددِ طبیعی


از آغازِ شاعری تمـــــــــــــام شده