میدانِ مین است سطحِ آرامِ این رعشه ها بر جانم. ‏
هیچ معلوم نیست گامِ مشکوکی را تا یقین چند فاصله است، که این خود تخمینی واهی است. ‏
در هر انفجار، از هر گام تنها صدایی باز می ماند و ذراتِ شکافته همچنان، مشکوک، می پراکنند. ‏
هیچ معلوم نیست اگر لرزشِ اجتناب ناپذیرِ پا بسوزاندت، ‏
اگر بگذری از این میدان بی هیچ حادثه،‏
 به اتفاق رسیده باشی. ‏
هیچ معلوم نیست باز هم در کمینت نباشند. ‏
نباشند مین هایِ بی نفصیر زیر پایم.  ‏
                      این کینه نیست. نبرد نیست. تداخل سرزمین هاست ‏
هیچ فکر کرده ای چقدر می توانی ترسناک باشی وقتی به لمسِ پایِ تو اهالی آرامِ سرزمینی به انفجار می رسند؟