با یک چشم گریه می کنم،
با چشمی به حرف هایِ تو گوش
که یاد می آورند مرا در من
و فراموش می کنند تو را در
حافظه ی اندامِ خاطرسازِ خود
با یک چشم می چکم در تو، با چشمی فریاد می کنم
حافظه ام درد می کشد در خود
با یک چشم نظاره می کنم
که همه چشم شده ام و داد می کنم
دردت را
با چشمی که دنباله ی اشک هایِ توست ،
چشم انتظار