آیا من خود را به نفهمی زده ام یا این بیخیالی فراورده ی خود ناباوری است؟ جان ها در محوطه ی حضورِ من دچارِ مرگ شده اند و سامانه ی جان پنداری ام درگیر اختلالاتِ موجی است. امواج با تمامِ قوای خود به پیکره ی مغزی ام نفوذ می کنند. و ناگهان من همه چیز را به عمقِ تاریکی پرتاب می کنم به خیالِ اینکه دست هایم خالی از اموراتِ مهمل شوند و دستی بتواند دستم گیرد و من خامِ یک ارتباطِ نامعلوم شوم. آیا من خود را به در و دیوار وجودم کم مالیدم؟ که حالا سراغ از کنجِ هایِ زندگیِ خود ندارم؟ آیا من زیاد خوابیده ام و کم خواب دیده ام که نشان از راه هایِ عبوریِ خارج از داخل و داخل از خارجِ حالم ندارم؟ سخت افتاده ام به گوشه ی تنهاییِ تخت. تو که در من به من می کوبی، تو بگو… باز این من و این روز و صدایِ قدم های فردا… تو که حرف می زنی با من، تو بگو کدام را باور کنم؟
- March 2020 (1)
- February 2020 (3)
- November 2019 (1)
- June 2019 (1)
- October 2017 (1)
- September 2015 (2)
- August 2015 (2)
- November 2014 (2)
- October 2014 (1)
- August 2014 (1)
- May 2014 (2)
- June 2013 (4)
- May 2013 (2)
- April 2013 (2)
- February 2013 (3)
- January 2013 (1)
- November 2012 (1)
- August 2012 (1)
- June 2012 (35)
- May 2012 (23)
- April 2012 (11)
- March 2012 (12)
- February 2012 (15)
- January 2012 (21)
- December 2011 (19)
- November 2011 (18)
- October 2011 (9)
- September 2011 (7)
- August 2011 (9)
- July 2011 (36)
- June 2011 (18)
- May 2011 (22)
- April 2011 (20)
- February 2011 (26)
- January 2011 (28)
- December 2010 (10)
- November 2010 (10)
- October 2010 (12)
- September 2010 (12)
- August 2010 (9)