حالا کدامَم، کجاست؟
خودغرقه گی آنقدر خود می نوشد تا از مایع غلیظ بودن به تکثیر مولکول های بی خود در سراسر وجود گرفتار شود و این همان خودغرفه گی است که بی هیچ دست و پایی در منجلابِ خودهایِ دیگر فرو می رود و نوعی از خودخفگی را دچار تعریفی تو در توی خودیتِ با آبِ خود یکی شده… می کند
خود گره گی بندهای واژه وجودی اش را می بندد و خود دچارِ کوریِ گره های متععدی می شود که از دیواره های خودیتِ کور شده، به بیناییِ تار و ماری می رسند
خودسوزی خود نمی سوزاند، خود، خودها را خاکستر شده می یابد و خودهای دیگر در او زبانه می کشند
خود سَهم پاشی که هر آغازی را گَردِ وحشت می پاشد و خودهای معلق را به رعشه وا می دارد
خود دچارِگی از سویی به سویِ دیگرِ خود که باور نمی کند، مَرَض خود شده است یا خود میانِ مرض شده است
خودتباهی در خودِ تازه ای که رشد می کند میان انرژی های تمام شده ی خودِ دیگر
خود پیچی لای پیچِشِ خودهای تصور شده که در پیچا پیچِ خود، خودهای دیگر را دچار سرگیجه می کنند
حالا کدامم کجاست؟