رسیده ای به اینجا؟
از گشنگی جویدنِ قرص
برتشنگی پاشیدنِ خون
از خستگی تصفیه ی حضور
از رگ به لب از لب به جون…
دارم برایت قَمیش می آیم، جِر نشوی
جان نکن بعضی چیزها فهمیدنی نیست
تو کونت را برقصان من واژه های ریزنده ات دندان می گیرم
نگرانِ این ها هم نیستم،
به آبِ تو چیزی جَق نمی زند