.خارَت لای چرخ دنده های من گیر کرد
فکر کردی هم‌زبانت می شوم؟  
لایِ  خون‌ریده هایم هنوز لختی  بی اعتقادی هست
گاهی هم
چیزهایی می گویم که می فهمی





شد باز؟ باز شعورش تنگ شد باز تنگنایــش باز؟ دهانِ بسته ات شد باز دهانِ خسته اش که می‌لرزاند گسل های نبودن را به شعاع دورترین سیاره به همان آوایِ ذوب کننده ی هزار و نه صد و هفتاد و پنج – کاش – نه صد و هفتاد و پنج – اینجا – هفتاد و پنج – بودی – و… پنج. و بعد فراسویِ یکان را دریدن، ما بودیم که ریاضتِ ریاضیات را معنی دادیم؟ چندی حدودِ پس از نهایت، چندی مجانب های نگنجیده در دامن… می گفتم؛ هزار و نه صد و هفتاد و پنج؛ ارقامِ ناشمارِ پسِ از رنج را چشمی هم دید من چطور کوتاه شدم-  حس می کنی باید فقط گفت:               ـــ هَو آی ویش یو وِر هیر ـــ           و هیــچ؟
می کنی قبیل نیازمندی هایی را که برآمده از زوایایِ حس خورده ی ذهن اند؟ این ها را که نمی‌فهمی، بیا این مسئله را حل کن تا من در اسیدِ تراویده اش حل نشده ام:
دو هزار و دوازده منهایِ هزار و نه صد و هفتاد و پنج؟



چه ؟ سی و… فشار نیار، گِردش کن. راهنمایی؟
واترز و گلیمور را هم فاکتور بگیر + هرچه زاییدند میرندگان تاریخ

همین سیِ چرخنده بر زبان، که مادرِ شاهنامه را رسوا کرد تا سهراب مرد که نه، نامرد نشده ـ       آب بچِـکاندت، کافی‌ نیست؟