از روزهای شکست خورده ی ابتدای عمر
به انتهایِ به ساکنِ چند حرف تکراری
به کُندیِ تیــغ بر سیم های ناکوک حافظه ام
…آی..…به من که خودم هم او ــنباشم
…مــرگ.. بر او که خودش هم من
ما هر دو فقط مداد بودیم ·
زبانِ بلیغِ نبودن را.
جمجمه ی جمله پردازِ هزار مرگِ بی تکرار
در یکی از همان- از هزار شب های جان کندن
(جانی و جانی و .. صد مرگ )
تا واپاشی ناگهانِ حالا
همین است فرهنگِ خودآموزِ بی-همه-گی
تنها، دیدن
تنها، ذهنیدن
پرسیدن؛ به تنهایی- گاهی از دیوار
که اگر سئوال نــبودم، هیــچ…
تنها تشنه بودن
بر فوقانِ غلیط گندآب هایِ زندگی
همه اش با من به تنهایی - به یک جا «درد» شدیم
به بی دردیِ ممکن ترین زخم ها /
به تن-هایی که تنها نوشتن و پرسیدن
حلال بر من که می ماند تا اَبَد
· وایافتن ·