این ها همه اش یک پست نیست، نیازِ چند دیوانه است به خواب


هیچ یک از مرگ هایِ دیروزمان شبیه هم نبود، زندگی ها شاید





 


  •           یعنی که تو هنوز کارهایِ غلطِ زیادی برای انجام دادن داری؟   

 




مسیر آن جاده شب ها با من پایان می کرد حالا کوته سازه های من دچار یاوه رانی های بی اساس شده اند - من خواب می خواهم به سادگی - از آن گونه های غلیظ که به مرگ می مانند و پس از آن کابوس - همان - تمام می شود/وَند. ‏من مسیر جاده را باز رو به پایانِ خودم می خواهم نه تندیسِ ناهمگونِ انسان مآبانه ای از غم. من خواب می خواهم. خواب و اندکی هم تو را . اما تو؟ تو کجای این جاده جایت بود از اول. هیــــچ. نبودی. تو پایانت را.. نـــه پایانی تو را صدباره آغازیده بود. من گوشه به گوشه ی  سگــَـکِ یکی از سکته هایت  که دچارِ « لــت دَون »  گونه ای بود گیر کردم.   خواب می خواهم- اگر مرگ نیست- خواب. خواب می خواهم


 تمامِ این بیداری هایِ پس خواب، خود ادامه ی بی خوابی است دیگر‏ ‏
نگو به تو نگفته بودم مرگ دیگر نمی آید، مگر بزرگ نشده بودی؟
حالا هرچه… باز هم می گویم بخواب. خواب .که مرگ نمی آید. بخواب.. خود ادامه ی خوابی است دیگر..‏



هـِه حیثیتِ مرگ را به بازی گرفتی، هویتِ خواب را تلویحاً جعل نکن / ‏
جان بِکَن از بیداری هایِ این پس‌چرت هایِ وحشی، که خواب بسترِ بی خوابی است دیگر
بیرون شو - ساعتی بعد بسته شدیم شاید



.


.


.


 


.


 


.


 


.


 


.


 




.


حس می کنم باید خون‌ات را از این وان پُر کنم
اما     نمی کنم


–(7:03)


بعدش؟ همه چیزو فراموش می کنیــم و منتظر خواب میشیم




 


.


 بله، این هم از موزاییک ها… بعدی؟




 º


°


 


 



 نــ. نگو من دو سال همه چیز را از دست دادم
بــ. بگو من دوسال، دوسال را از دست دادم   –           اما نه
من دوسال دوسال را زندگی به دست دادم
هـه
حالا هرچه می خواهی بگو بر این
پُر مُدعایِ یاوه گون





– And how I love your smile in my aching heart
But why does everything i touch become so SHARP