فکر کن به خواب هایی که من ندیده زیرِ بالشت دفن کردم
صدایِ موسیقی تا چشم هایم بالا می آمد،‏
و خونِ لایه لایه ی گوشی که برای مالیدن نبودی
زیرِ هوایِ تمامِ آن رفته ها که به نیستن دیوانه اند هنوز و بس…‏
فکر کن به انگشت های جویده ی من که خودآغوشی را فهمیدند
شبیه سوزیدن
پوست
  بعد از برف بازی زیرِ دوش /‏
به این موضوعات هم فکر کن و امشب شاید چیزی بنویس
از این سوراخ تاریکی که فرو شده ام در