من و دخترک به کناره هایِ جوی افتاده نــبودیم
خیالی خیس شدیم اما
زیرِ خفت و خیز کمر موش ها
روی آوارِ میان تهیِ چند اسپِرمِ نابارور
جاری و رگ به رگ
به پــیــش ! خواب هایِ دوره گرد
جویـــآن این شهر همه خون‌ـــیده اند
و پیاده رو همه سنگ فرشِ بَنْگ های
ادرار شده ی ماست…‌‏
من و دخترک که در چـشمْ برکه بودیم
جویی را
که نــَـ
ماندآبِ تهوعی از این قبیل را که
اوق اوق اوق
که نـَـ
او نه /‏
تنـ ها من او را


که … نـَـ