نمی بیـــنی، لــِــگوهایِ تنِ من
پوستِ دیوار را حل می شوند
وُ بـَـعد خانه ات، اتاقِ همیشه بی خانه ات
می شوم.‏
بـَـعد بازی هایِ پیش از میان حــالی ات
وَ اصلا تو مــی بینی من در تمامِ این فراتر از دیدنــَــت
قطعه شده اَم /؟
انگار کسی را خواسته باشم برای گم شدن.‏
فکر… نَکن - ‏
/ انگار /
گفتم