هی بِلان!‏
یادم نمی یاد اِسکاچ‌آ رو کجا گذاشتم
این اِستیویِ حروم زاده دیشب می خواس جایِ دس‌مزد اِسکاچ‌آمو خالی کنه
می گفت: اسکاچ‌آی من طعم زهرمار می دن اما به کثافتِ اون نزدیک ترن
منم سری بُطرآرو قایم کردم و یه مشت کاغذ از توالت آوردم انداختم جلوش
مثه سگ!‏
گفتم: بگیر
تیغ و برداشتم و کشیدم رو دستش
 اینا به اون کثافتی که میگی بیشتر می‌آن
خونم اومد، کثافت عجب پوستی ام داشت، کیف کردم
با اون آبی که از دستت می‌آد رو این کاغذآیِ سکسی بنویس
 fuck you Belane!
زهرش داشت می ترکید، دختره تا حالا جز خون مقعرش قرمزی ندیده بود
انداختمش رو تخت و آره
 هی بلان با توام، می شنوی؟
آره خلاصه… ، استیویُ خبر کن بیاد اسکاچ‌آمو بو بکشه
هرچی باشه حروم زاده ها با هم بهتر کنار می‌آن