به موسیقی ای که نمی فهمی اش
شاعری را
که هرزگیِ نگاهِ برهنه ی کنار جوب را فهمید
زیر درختی که لای برگهایش سایه می تابید
شاعری را به «نیست» زنجیر شده
به سرگیجه ی سیگار یک مرد ، گوش بده
 
دردی که نیست مرا می کند
سایه ای که نزدیک می شود
جسمِ کِدِری که دور

به نقاشی که مویِ نیستنِ زنی را قلمو ساخت
شاعری را که فینِ اول را به سطر آخر باخت
به ادامه ی حرفم که در صفحه ی بعد هم نیست
گوش بده
به آهنگِ تیتراژِ فیلمِ ندیده
که در صحنه ی برهنگیِ تنی قطع شد
شاعری که پیش از پایان تمام شد
آژیر هشدارِ جانِ کسی
آمبولانسی که توی ترافیک ماند
من همین جا مردم ــــ در همین اتاقِ خلوت ــــ پشتِ چراغ های سبز
در ذهنِ پیکر تراشی که گور را حامله ی من کرد
زیر همان درخت که شاعر به هرزه ای دل داد
موسیقی ای را که نفهمیدی اش
پولی که «کتابِ نیست» را خرید
من همین جا مردم ــــ زیرِ همین امضا
در نقشِ یک آدم تزئینی
به حذفِ سکانسِ برهنگی
در شبستانِ نمایشگاهِ بین المللیِ فعلگی