تو نه جیره ای که هر وعده بخواهمت
نه غذایِ آماده ای که سوراخِ گشنگی را پترس باشی
محصولِ مزرعه ی باورم هم نیستی که فصلِ دِرو
داسم بر کمرِ ورزیده ات نرم شود و مجروح
لقمه نیستی که در خورم باشی و یا گیر کنی بر ولعِ تنهایی اَم
نه دانه ای، نه آب
نه ذره ای به نئشگیِ خاطرم، سراب
این همه نیستی و نیست ها تو اَند - چه طور از نیست ها مثالت زنم
همین را بگویم که
آذوغه ای
به بی ابتدایِ فصلِ پنجمَم