در هم و با هم می شوی میکنی مرا در خود فرو
تیغ و رگ خونِ من میشوی بُرون چهره بی رنگ می کنی در هم و با هم آینه می شکنی بر من می شوی هزار تکه ام، هزار تکه ام که نباشم حتی یکی از آن هزارِ ریختم را مردشورش بُرده! ای وای ریختم ریخت ریختم شد پخش شدم نقشِ بر آینه
حالا مرا بزن به دیوار خودت را ببین
مستراح برو خودت را ببین
بر انعکاسِ شیشه رایانه خودت را ببین
در شکمِ جیوه ی بیوه ی همسایه خودت را ببین
مرا در تمام آینه ها بزن به پشت و روی دیوار
نوازشِ خاردارِ صبح که ساعت است انگار
بزن سرِ درِ اتاقِ انتظار به لای تقویم در اول بهار خودت را ببین ببین شدی خمار
بیاویزم به دیوار و دار
بزن با شیشه ی ادکلُان
تکه می شوم بیا ببین شکست شدی هزار
ببین
ببین
به دیگری
خودت را ببین
خودت را ببین
خودت را ببین به دیگری
دچار