ما را به رنگینه ی خوابِ خود درآمیخته اند، آویخته اند از دارِ میمِ غم
گردنانِمان خراشیده و می سوزد تا بیخِ پوسته ی جغرافیایِ انسانی که به تازگی مرزهایش دریده اند و دزدیده اند نارگیل های تک جزیره ی گرم سیری اَش را، جنونِ عاطفی، جنون…. جنو…ن نون نون …ن، که شیره ی مایع احساسی در آن صفر مطلق را هم غُل می زد
خراباتیان خس خس می کنند
می خزند
در زیرِ میزِ اتاقی که روزی صبح بیدار شد و
مسخ
یافته شد
از در بیرون شد و
مسخ
یافته شد
مارا به گور خالی  شیپورِ ناله کردند کفاره ی عمری که فِلانی که بمانی در گوشه ی کنجِ اتاقِ شکنجه ی یادها دود کرد بَرِ منقلِ بیداد داد
غبار آلود

آری ماییم همانها که هستند هم ما آمیخته به گِل زاری که روییدند از آن لاله های خونین
هاله هایِ روحانی