گاهی قاطی می کنم چه چیز هیچ است و چه چیز هیچ نیست. مهم کدام است و مهم کدام نیست. برای چه دارم جوش می آورم و چه شده است که ناگهان همه چیز در عین هیچ بودن چیزی شده است. بله. مثل هر موجودی گاهی قاطی میکنم و این امری گریزناپذیر است و البته کنترل پذیر… وقتی روی چیز ها تمرکز میکنی چیزها به واقع چیز می شوند و اگر رهاشان کنی شاید هیچ شوند. این فرضی است با احتمالِ صحتی معقول برای موجودات معقول تر از فرض. مسئله اینجاست که برای فهمیدن اینکه کدام چیز است و کدام هیچ باید روی تمام ماجرا سلطه داشته باشی و این به اجبار چیز و ناچیز را به سوی چیزی شدن هل می دهد. حالا می ماند یک سرِ گردان میان این چرخه ی معیوب و انرژی خوار. نباید گذاشت هرچه انرژی است پای این حرف ها برود و در آخر موجودی با دردی مضمن و ناشناخته بماند و هیچ شدنِ خود… نباید گذاشت بعضی اتفاقات به مرحله تصور هم برسند. کنترل پذیر بودنِ این ماجرا به سببِ انسان بودنِ موجود، تنها پرتوِ مرئی ای است که به عنوان شیءای امید بخش ظاهر می شود. می توان باور کرد که سرگردانی واژه ی مرکبی است که نیرو جاذبه ی میان اجزایش آنچنان هم به جاذبه فکر بشری غلبه نمی کند و سر گاهی از گردانی جدا شدنی است و حالا پس از جداسازی این محلولِ پرسه زا، چیزی که به عنوان ماده رسوبی باقی می ماند کدام است؟ سر یا گردشِ ناهموارش؟ این همانا مفهوم تازه ای را به چیز و نا چیز های نامشخص اضافه می کند که نامش را می گذارم : گردان سری
- March 2020 (1)
- February 2020 (3)
- November 2019 (1)
- June 2019 (1)
- October 2017 (1)
- September 2015 (2)
- August 2015 (2)
- November 2014 (2)
- October 2014 (1)
- August 2014 (1)
- May 2014 (2)
- June 2013 (4)
- May 2013 (2)
- April 2013 (2)
- February 2013 (3)
- January 2013 (1)
- November 2012 (1)
- August 2012 (1)
- June 2012 (35)
- May 2012 (23)
- April 2012 (11)
- March 2012 (12)
- February 2012 (15)
- January 2012 (21)
- December 2011 (19)
- November 2011 (18)
- October 2011 (9)
- September 2011 (7)
- August 2011 (9)
- July 2011 (36)
- June 2011 (18)
- May 2011 (22)
- April 2011 (20)
- February 2011 (26)
- January 2011 (28)
- December 2010 (10)
- November 2010 (10)
- October 2010 (12)
- September 2010 (12)
- August 2010 (9)